وشعر:
تقدیم می کنم به بزرگواریهای احسان مهدیان؛مهربانی مقدس باران عزیز و شخصیت زیبای را حله حدیدی.و باز از زبان استاد مرحوم منوچهر آتشی بگویم :
ای نخلهای سوخته در ریگزاران
حسرت میاندوزید از دشنام هر باد
زیرا اگر در شعر حافظ گل نکردید
شعر من این ویرانه !پرجین شما باد
وباز هم شعر :
به آفرید ه هایت دل نبسته بودم آبروی ریخته را ببندی به دیوارو.........دیوار
فرقی نمی کند راحله حدیدی باشم یا باران سپید
وقتی احسان مهدیانم به طرز فجیعی جیغ می کشد
سیگارم را بدهید لطفن باران کم آورده ام به بی اثر شدن آیه ای که دستم را توی حنا گذاشت / بگذارد
و این یعنی وقتی شاعر شده ای/ شاعر شده ای
دوباره شبها که درد هجری کشیده تا چشیده ام زیتون سیاهت
شب به آفتاب نباید بخشید که نورم شوم آفتاب به نورم
پس
تیله بازی چه می شود زیتون سیاه در چاهی افتاده صد عاقل بیرونش نیاورد
به قسمتان دل خوشیم که قسمتمان باشد
قسم به این دیوار دود گرفته و این شمع به چند عیسی بمانم را ضیم زیتون سیاه در چاه بماند!
این دیوانه از آن تو نباشد اذان توست!
به حال عا قلان فکری کن به حال خودم نکرده ام
زخم با مرهم پاک شود روی پوسته می ماند فراموش نشوم به کدام دیو/ ار تکیه کنم
با این سوال ها به کجا " رعشه افتادش اندر دست ....بگشای در بگشای سخت " پر رنگم !
به جنازه نگاه نکنید سینه اش پایین برود و بالا بترسد وضو نگرفته قضای واجبش را بخندد به ریش عزراییل/ ادریس؟!!!!!!!!
راستی آن قصه ی ماهی شکم گرفته یونسی نبود تا کدو تنبل از ریشه تا ساقه به "ارتعاش " بیافتد؟
سوال کردنم را سوالی می کنم در سوالی ترین سوال می سوالم
می رنگم به اشباح بی حیا/ این جنازه را قی کنند برای فردایشان و هی پایین و هی بالاتر از گوشهای افلاطون و آتش و غار مثلن !!!
به این مستمند بیچاره کمک نکنید کمک کنید
این کجا دیگر از صدا در آمد لیلا؟؟؟؟؟؟!!!!!!!
به حکمتش نمی ارزد جا نمانی پشت دو ستانم سنگر بگیر تا گلوله کدام خط شود روی مدار منفی گرفته ای به جهنم
مرده را خبر نمی کنند با سینه ی برآمده اش پایین و بالا
به یک مجلس ختم صلوات کنید تا و آل قابیل!
این مرگِ نعمتی است در نمی زند توی میشی حکمتی است زل بزنم:
زردی من از من
سرخی تو از تو !
چهار شنبه بیایی حتمن " یک بوس کوچولو" بگیرانمت به شرط آنکه دامنت آبی مادری باشد و آستینت مرز پدری!
حالا دو باره مزمزه کن:
لکم دینکم ولی دینی و انا الیه شاعرون!!!!
نگفتم به کفر کافر اعتراف اگر به دادم نرسد به داااااااادم می رسد؟ /
من بتم!!!!!
به کعبه سلام کردم تا در به روی ابراهیم ببندد !
یک جام دیگر باران!
کله ام جا خوش نکند " با پریشان سرگذشتی از نیاکانم"
اقراء
درون غار فسیل شدم با این همه لال
اقراء من بتم
اقراء ابراهیم نیاید دیگر
همت به کمر قتلت بسته اند یاغی
عنکبوت بیدار نمی شود گاهی
پایت به در نخورده اعصابم بزن توی رگ
دکتر!
این مرده نمی میرد
7/4/87
امید فرها دپور------- شیراز






