تبليغاتX
پلاک سوخته

در یکی از نخستین ملا قات هایشان ٬فرانز با لحنی خاص به او گفته بود :«سابینا٬ شما یک زن هستید» اونمی فهمید چرا فرانز این خبر را جدی و رسمی و با لحنی کریستف کو لومب وار در موقع دیدن سواحل آمریکا٬به او می گوید !. فقط بعدها فهمید که کلمه زن ـ که فرانز با طمطراق خاص تلفظ می کند ـ در نظرش تعیین یکی از دو جنس انسان نسیت٬ بلکه معرف یک ارزش است.همه ی زنان ٬شایستگی نداشتند که زن نامیده شوند..........

اما چون ماری کلودخود یک زن بود٬پس ٬این زن دیگری که خودرادر او پنهان می کند و باید مورد احترام باشد٬ کیست؟آیا این از مقوله ی اندیشه های افلاطونی نیست؟

نه ! در حقیقت ٬ او به مادرش فکر می کند .هرگز به خیالش نرسیده بود که بگویدآنچه در مادرش مورد احترام اوست٬زن بودن است.او مادرش را می پرستید٬نه زنی را که در او پنهان بود. اندیشه افلاطونی در باره زن و مادرش٬یک اندیشه واحدبود.............

 

                                                                             میلان کوندرا (بار هستی )

 

و اما شعر :

 

باد به آسیابم بریز آب/پشت سرم

چند لحظه ای می شود به زلیخا جواب مثبت داده ام

تا پیرا هنم را بفرستد برای گاو /آب خنک بخورد

می ترسی پلاک به گردنت نرسیده

به متراژ قواره تانک زیرو زبرت کند ؟

دردی است غیر مردن چند قسمت عادلانه نباشد نیازش در گرو بعدتر!

اصلن نداشتن پا را بهانه کرده ای/ دست به زلف یار

جام باده را به من داده ای / دست به زلف یار

تا جای پارک گیر نیاورم شب آواره ات / تویی؟

لب بر لبم گزیده طاقت  نیاورد

از پشت برازنده اش شدم !

نیمه لیوانی که آب پشت سرم

یقه می دراند که او نبود در من نبود تا من

حالا که رفته می توانم ادعایت را بیاویزم به ابروی قداست!

تا پرده بعدی که اصل اول کاینات یعنی مرا ببوس

با چند سینه آتشین در آستین داری /بیا

برگهای جریمه حق مسلم عبور از پاهای ممتد بود

میمون بر گزیده ای شدم با گوشهای بریده اش

ـ تیپ ات به هم نخورد خانم اصل انواع! ـ

نیش اش به نوش جان بادت باد باد باد

در آسیابم بریز آب / پشت درم!

با چه زبانی بگویم " قند عسلم"

در را باز می کنی؟؟؟؟!!!!

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387ساعت 23:51  توسط امید فرهادپور  |