می دانم ٬ باید تبریک بگویم! حتمن این کار را خواهم کرد ولی شما که انتظار ندارید بگویم صد سال به این سالها!!!!!!.
فقط دلم می خواهد با همه وجود اعتر اض کنم: خدایا٬ مرا به بی هودگی لحظه ای که برای زیستن گذشته است .............. !!!!!!!!!!. حسرت نخورم!!!.آمینش را شما بگویید !
با دو شعر دیگر ٬ به میز بانی تان آمده ام . هر چقدر میزبان خوبی نیستم ولی شما ٬ میهمان خوبی هستید .دز پناه حق . یا علی
ما
چند نفر بودیم
اولی ٬
که هیچ وقت ندیدم
حرف اول آب را
چگونه تلفظ می کند
همیشه به جایی خیره بود
تا برفهای قطب شمال
الکنش نکند
دومی ٬
صدایش که بلند شد
فهمیدم راه می رود
چندین بار مگر
یک پوتین خون آلود می تواند
تعارفی از مین باشد ؟
سومی ٬
توی لوله تانک دیدمش
و هر وقت شهید می شدم
خودش را قایم می کرد
می گفت :
"حوری که عشق نمی شناسد "
ومن
برای چندمین بار می گفتم :
" پری " !
چهارمی ٬
ردش را توی یک کیسه گرفتند
با چند گرم دعا
و چهار نیمه پلاک
تا بقیه اش را
آویزان کنم به آینه
و............!
همین ها را نگفته اند
ولی من
چیز دیگری می گویم
پری
با آن نیمه دیگر
روی آب
می شود مین !
و مین
با آن حوری دیگر
توی آینه
می شود تن !
وتن
با آن پری دیگر
پشت آب
می شود من!
ومن.........!!!
شنوندگان عزیز
صدایی که هم اکنون می شنوید
علامت قرمز
و معنی و مفهوم آن این است که
از مانتوهایتان بیرون نیامده
به سرعت چله نشینی کنید !
این چند نفر
همگی به یک جا چشم دو خته اند !
۱۵/۸/۸۶
و شعر دوم :
اگربخواهم
از اوبنویسم
یک ضمیر
جایش عوض می شود
اگربخواهم از او
بنویسم
یک ضمیرجایش
عوض می شود
اگر
بخواهم از او بنویسم
یک ضمیر جایش عوض می شود
اگر
بخواهم
از
او
بنوسیم
یک ضمیرجایش
عوض
می شود
اگر بخواهم از او که اویی
و تو که تویی
و من که منم
و او که تو است
و تو که منی
ومن که اویم
و تو که اویی
و او که من است
و..........!!!!!!!!!!!
بخار می شود خلیج
در حرص حوصله ات !
بهار ۸۵
شاید شگون نداشته باشد ولی عجیب به یاد دوست جوان و با استعدادم ٬ مرحوم کرامت بیگ وردی افتاده ام . درست چند سال پیش ( شاید ۳ سال)در چنین روزی پرید و قفس را شکست .
می دانم ٬ باید تبریک بگویم! حتمن این کار را خواهم کرد ولی شما که انتظار ندارید بگویم صد سال به این سالها!!!!!!.
فقط دلم می خواهد با همه وجود اعتر اض کنم: خدایا٬ مرا به بی هودگی لحظه ای که برای زیستن گذشته است .............. !!!!!!!!!!. حسرت نخورم!!!.آمینش را شما بگویید !
با دو شعر دیگر ٬ به میز بانی تان آمده ام . هر چقدر میزبان خوبی نیستم ولی شما ٬ میهمان خوبی هستید .دز پناه حق . یا علی
ما
چند نفر بودیم
اولی ٬
که هیچ وقت ندیدم
حرف اول آب را
چگونه تلفظ می کند
همیشه به جایی خیره بود
تا برفهای قطب شمال
الکنش نکند
دومی ٬
صدایش که بلند شد
فهمیدم راه می رود
چندین بار مگر
یک پوتین خون آلود می تواند
تعارفی از مین باشد ؟
سومی ٬
توی لوله تانک دیدمش
و هر وقت شهید می شدم
خودش را قایم می کرد
می گفت :
"حوری که عشق نمی شناسد "
ومن
برای چندمین بار می گفتم :
" پری " !
چهارمی ٬
ردش را توی یک کیسه گرفتند
با چند گرم دعا
و چهار نیمه پلاک
تا بقیه اش را
آویزان کنم به آینه
و............!
همین ها را نگفته اند
ولی من
چیز دیگری می گویم
پری
با آن نیمه دیگر
روی آب
می شود مین !
و مین
با آن حوری دیگر
توی آینه
می شود تن !
وتن
با آن پری دیگر
پشت آب
می شود من!
ومن.........!!!
شنوندگان عزیز
صدایی که هم اکنون می شنوید
علامت قرمز
و معنی و مفهوم آن این است که
از مانتوهایتان بیرون نیامده
به سرعت چله نشینی کنید !
این چند نفر
همگی به یک جا چشم دو خته اند !
۱۵/۸/۸۶
و شعر دوم :
اگربخواهم
از اوبنویسم
یک ضمیر
جایش عوض می شود
اگربخواهم از او
بنویسم
یک ضمیرجایش
عوض می شود
اگر
بخواهم از او بنویسم
یک ضمیر جایش عوض می شود
اگر
بخواهم
از
او
بنوسیم
یک ضمیرجایش
عوض
می شود
اگر بخواهم از او که اویی
و تو که تویی
و من که منم
و او که تو است
و تو که منی
ومن که اویم
و تو که اویی
و او که من است
و..........!!!!!!!!!!!
بخار می شود خلیج
در حرص حوصله ات !
بهار ۸۵






