قول داده ام آب از آب تکان نخورد دلت را برداری از این بیغوله
سر مست تر از آن بودم که ابلیس سجده ام کند
اولین بشارت همسایه راسر بریدم می فهمد صبح
به سراغم نیاید از فرط شب
راستی
گربه ی خیابان دیگری است معشوقه ام که از یاد برده عشق چند کیلو وزن می خواهد!
سایه را با سایه سار اشتباه نگیر دختر
پنهان شدنت به درازای دستی نباشد پیراهنم را چاک
چاک بزنی از چه سمت
از همین الان دیده شود بهتر است یا از همین الان
دیده شود؟
گوش مصنوعیت را اجیر کن تا به خیال خودت سخت ترین
حرف جهان را از زبانم بشنوی و این بازار و آن بازار تا
جبرییل هو کشد در رحم های باکره ات که بیشتر به درد از ما بهتران! بخورد
وما که بی خر در قافله و بی بار در آسیابیم به چند فروندپیراهن چاک
خورده نایل شویم و داغی به اندازه بکارتمان تا
"اول من یدخل الجنه الشهید!!؟؟"
حالا ساعتت را به عقب پرتاب کن تا آن درخت برافرو خته ثابت شود
بت پرستم من و قاضی القضات هفت اقلیم پنبه راجای کوبه بر مرگ زند!
مرگ از دیوار کسی بالا نرود حواست نیست به
گوشه ی چشمی شک کنی در این چاه دراز
هفت اقلیم و دو پادشاه و چند در ویش و یک پوستین سراغ نداری؟؟!!
و تاجی که بر سرت گذاشته اند دستار پشمینه ی رسوایی نیست که
عاقل شده است بر صلیب؟
برای همین است که از طرفی آمده ای که همان
آمده ای باشد از همان طرف
حالاکه سخت ترین حجله ی عالم را سر کشیده ای
"حول حالنا الی احسن الحال"






